خودآگاهی آمریکایی American Consciousness
آیا دونالد ترامپ بازتابی از آگاهی ایالات متحده است؟یا این گونه که فوکویاما می گوید: ترامپ یک پدیده گذرا و خاص است و نماینده جامعه آمریکا نیست؟ بهره برداری از این نوشتار با ذکر منبع مجاز است 

پرسشی که پیامد تحلیل های فشرده من در باب آمریکا و سیاست های دولت دونالد ترامپ در کاخ سفید بوده؛ و اخیرا در ارائه سناریوهای آینده رفتار اروپا در قبال فشارهای آمریکا بعد از خروج از برجام من را بیشتر به خود مشغول داشته است؛ این پرسش است که :

آیا دونالد ترامپ بازتابی از آگاهی ایالات متحده است؟یا این گونه که فوکویاما می گوید: ترامپ یک پدیده گذرا و خاص است و نماینده جامعه آمریکا نیست؟

سال ها است که در دانشکده های علوم سیاسی و نشست های متفاوت علمی در حوزه ی روابط بین الملل و آینده اندیشی در ارتباط با آمریکا درس داده یا به ارائه تحلیل پرداخته ام. برای ملت آمریکا احترام بسیاری قائلم؛ هرچند که دولت آمریکا را نیز بازتابی از ملت آمریکا می دانم ، اما، این نگاه و نگرش مطلق نیست؛ چرا که در برهه هایی از تاریخ دولت آمریکا بر خلاف اصول اساسی دموکراتیک نسبت به ملت های دیگر رفتار ها و کنش های غیردموکراتیک از خود نشان داده است.

یکی از موضوع هایی که برای من همواره جالب بوده است و در مقاله یی تحت عنوان «مبانی نظری دکترین های امنیتی آمریکا»، به پردازش آن در سال ۱۳۸۴ روی آوردم؛ تأثیرپذیری سیاست آمریکا در دو سطح داخلی و خارجی از این دکترین های امنیتی در سیاست گذاری های دولت فدرال امریکا است.

این دکترین ها عبارتند از:

  • دکترین خداحافظی واشنگتن با طراحی همیلتون به سال ۱۷۹۶ و در زمان ریاست جمهوری جورج واشنگتن
  • دکترین انزواطلبی با طراحی مونروئه به سال ۱۸۲۳ و در زمان ریاست جمهوری مونروئه
  • دکترین سرنوشت محتوم با طراحی جان ال سولیوان به سال ۱۸۳۹ و در زمان ریاست جمهوری مارتین ون بورن
  • دکترین درهای باز با طراحی جان هی به سال ۱۹۰۰ و در زمان ریاست جمهوری تئودور روزولت – روزولت اول –
  • دکترین متوازن کننده ماوراء بحار با طراحی ویلسون به سال ۱۹۱۷ و در زمان ریاست جمهوری توماس وودرو ویلسون
  • دکترین تحدید نفوذ با طراحی جورج اف کنان با نام مستعار X به سال ۱۹۴۷ و در زمان ریاست جمهوری هری اس ترومن
  • دکترین آزادسازی با طراحی جیمز برنهایم در سه گانه های خود از ۱۹۴۷ تا ۱۹۵۱، و در زمان ریاست جمهوری ریگان
  • دکترین پیشدستی با طراحی اسکات فرانک و بر اساس داستانی از فیلیپ کیندرد دیک در فیلم گزارش اقلیت اسپیلبرگ؛ به سال ۲۰۰۲ و در زمان ریاست جمهوری جرج واکر بوش
  • دکترین قدرت هوشمند آمریکایی با طراحی جوزف نای به سال ۲۰۰۶، و در زمان ریاست جمهوری باراک حسین اوباما
  • دکترین بازیگر دیوانه برای رهبری امریکا در جهان با طراحی هنری کسینجربه سال ۲۰۱۱ و ترکیب آن با نظریه ی کی کولز جیمز رئیس بنیاد هریتیج با شعار «رهبری برای امریکا» در ریاست جمهوری دونالد ترامپ

 

ردیابی خط سیر این دکترین های امنیتی با پروای اثر بالای آن ها بر ابعاد گوناگون حیات سیاسی ایالات متحده؛ نشاندهنده ی حصول نوعی خودآگاهی امریکایی در برابر قدرت های رقیب برای دستیابی به رهبری هژمونیک آمریکا است. هرچند نظریه هایی مانند نظریه فوکویاما در باب ترامپ بر این باور است که :« ترامپ یک پدیده گذرا و خاص است و نماینده جامعه آمریکا نیست»؛ اما، من بر این باورم که با پروای این مهم، نمی توان آمریکا را در ترامپ که ترامپ را باید در این خط سیر مورد توجه قرار داد. این بسیار دور از سیگنال های برتافته از این خط سیر است. بله ترامپ با واشنگتن، یا جفرسون و لینکلن، یا کندی و اوباما در یک قیاس قرار نمی گیرند. اما، ترامپ پنجاو پنجمین ریاست جمهوری از حلقه ی روسای جمهوری است که همگی در خدمت هدف برتری آمریکا بر جهان و گسترش قدرت آمریکایی از واشنگتن به اقصی نقاط جهان بوده اند. بررسی این سیر تحول نشان می دهد که تا حدود زیادی آمدن هر کدام از آن ها بر سر قدرت نیز بر اساس یک مکانیسم درونی هدفمند و هوشمندانه در خدمت همین هدف و مناسب و متناسب با ساخت درونی و ساختار برونی این قدرت بر اساس این ستون فقرات موجود بوده است.

ترامپ مرد بازیگری است که نقش بازیگر دیوانه ی کسینجر را به خوبی بازی می کند. شعار بنیاد هریتیج و رییس آن کی کولز جیمز رهبری برای امریکا بر جهان را به خوبی منقش می سازد. اتکا به نفسش به سقف تنه می زند. در همین حال با «سیاست بنگاهی» خود به دنبال معامله های دندون گیر برای اقتصاد آمریکا است. اگر بپذیریم که امریکا، جغرافیای اصلی لیبرال دموکراسی امریکایی در گستره ی بین المللی است باید تا حدودی بپذیریم که ترامپ با نظریه فوکویاما در باب پایان تاریخ نیز ارتباط پیدا می کند.

فوکویاما، در سال 1992 کتابی با عنوان پایان تاریخ و آخرین انسان[1] نوشت، دیدگاه جنجالی خود را درباره آینده مدرنیته مطرح کرد.فوکویاما خود در کتاب معروفش، پایان تاریخ را این گونه توصیف می کند: «پایان تاریخ، باید لحظه غم انگیزی باشد. جنگ و نزاع بر سر شناسایی، رضایت و علاقه مندی در به خطر انداختن زندگی افراد به خاطر هدفی غیر ملی و بی مسمّی، جنگ های جهانی عقیدتی که پیش تر، جرأت، جسارت، تصور و ایده آلیسم (اعتقاد به تصور و خیال) نامیده می شد، با محاسبات اقتصادی، یافتن راه حل های بی پایان مسائل و مشکلات تکنولوژیکی، نگرانی های زیست محیطی و اجابت تقاضاهای پیچیده مصرفی جایگزین خواهد شد. در دوره پس از تاریخ، نه از هنر خبری خواهد بود و نه از فلسفه، بلکه تنها مراقبت دایمی از موزه تاریخ بشر، وجهه همت خواهد بود.»)اما برخی توضیحات درباره دیدگاه وی:1. با پایان گرفتن جنگ سرد، عصر رقابت و حاکمیت ایدئولوژی ها به سر آمده است و جامعه بشری در آینده رو به دموکراسی لیبرال می رود و دموکراسی لیبرال، آخرین شکل حکومت و «پایان تاریخ» خواهد بود و انسان امروز هیچ راهی جز پذیرفتن این ایدئولوژی ندارد. این قدرت نظامی و اقتصادی نبود که غرب را پیروز کرد، بلکه توان ایدئولوژی دموکراسی لیبرال و تکامل آن بود که موجب برتری تاریخی آن شد. «امروزه اتفاق نظر قابل توجهی درباره مشروعیت دموکراسی لیبرال پدید آمده و ممکن است دموکراسی لیبرال، نقطه پایان تکامل ایدئولوژیک بشریت و آخرین شکل حکومت بشری باشد»[2].

فوکویاما، دموکراسی لیبرال را ایدئولوژی تکامل یافته ای می داند که جبر تاریخی آن را الگوی مطلوب همه بشر ساخته است. البته این سخن به آن معنی نیست که سیر طبیعی زادوولد و مرگ ومیر متوقف خواهد شد یا دیگر وقایع مهمی اتفاق نخواهد افتاد، بلکه منظور این است که احتمالاً دیگر تحول مهمی در نهادهای اساسی و اصول جاری پدیدار نخواهد شد.. تاریخ عبارت از یک سلسله رویدادهای کور نیست، بلکه یک کل معنی دار است که در آن، اندیشه های انسانی در مورد ماهیت نظم سیاسی و اجتماعی شکوفا می شود. اگر ما در حال حاضر به جایی رسیده ایم که نمی توانیم دنیایی ذاتا متفاوت از جهان کنونی را تصور کنیم، به طوری که هیچ شاخصی امکان بهبود بنیادی نظم جاری را نشان نمی دهد، در این صورت باید این امکان را در نظر بگیریم که خود تاریخ ممکن است به پایان رسیده باشد. تحول جوامع انسانی بی پایان نیست، بلکه این تحول بالاخره پایان می پذیرد. پایان تاریخ زمانی خواهد بود که انسان به شکلی از جامعه انسانی دست یابد که در آن عمیق ترین و اساسی ترین نیازهای بشری برآورده شود.

تازگی کار فوکویاما در آشتی دادن به دو شیوه تعقلی مخالف هم، یعنی «لیبرالیسم انگلیسی» و «دیالکتیک هگل» است. وی مدعی است که مفهوم هگلی «مبارزه برای ارج شناسی»73) (—BUUTTE POUR LA RECONNA ISSANCE) حلقه مفقوده بین لیبرالیسم اقتصادی و لیبرالیسم سیاسی است. او این مفهوم را نگرشی بسیار روشنگر و مفید برای فهم دنیای جدید می داند و اساسا مفهوم هگلی لیبرالیسم را بزرگوارانه تر و شریف تر از مفهوم لیبرالیسم در نزد هابز و لاک می داند.

فوکویاما، دموکراسی را نظامی می داند که «تیموس»[3]نیز در کنار «میل» و «عقل» نظام لیبرالی رضایت خود را باز می یابد. یعنی نظام دموکراسی، «ارج شناسی متقابل، مساوی [4]و عمومی» را به ارمغان می آورد. وی «ناسیونالیسم» را شکل غیرعقلایی «تیموس» می داند.

به عقیده فوکویاما، تنها از طریق «انترناسیونالیسم لیبرال»[5] و تحکیم قانون بین المللی است که می توان صلح را در سطح جهانی تضمین کرد. علی رغم خوش بینی فوکویاما در مورد رام کردن «مگالوتیمیا»[6] در دموکراسی های لیبرال، او نسبت به آینده طولانی این جوامع تردیدهایی جدّی دارد و می گوید: افول زندگی اجتماعی این اندیشه را القا می کند که در آینده ممکن است ما به «آخرین انسان ها» تبدیل شویم که تنها به آسایش خود فکر می کنند و از هرگونه میل «تیموتیک» برای هدف های متعالی محروم شده اند؛ چرا که سخت در جست وجوی رفاه شخصی هستند. اما خطر دیگری نیز وجود دارد: ممکن است به «اولین انسان ها» نیز تبدیل شویم؛ یعنی انسان هایی که درگیر جنگی خونین و بی حاصل، اما با سلاح های مدرن هستند.

«استدلال فوکویاما این است که دموکراسی لیبرالی - اغماض و تحمل عقاید دیگران که همراه با لیبرالیسم آمد و وفور نعمتی که لیبرالیسم را ممکن ساخت -، خواستِ انسان ها را برای در افتادن با امور مهم و مبارزه با علل و عوامل خطیر، تضعیف و آن را به مسائل فرعی معطوف کرده است. ما در رفاه و آسودگی است که تنزل می کنیم و وقتی هم به رقابت برمی خیزیم برای کسب مدال طلا و به دست آوردن جام جهانی است. چنین چیزهایی قطعا به ظهور و بروز هنرهای با اهمیت و فعالیت های بالنده و بزرگ منتهی نمی شوند و هیجاناتی را که به وجود می آورند، لحظه ای و موقتی است و هرگز موجبات انقلاب و نهضتی را فراهم نمی کنند و یا آن ها را رواج نمی دهند. اگر مثل سگ ها، ما را خوب تغذیه کنند، خوشحال و راضی خواهیم بود. زمانی که پیشرفت های علمی و اقتصادی، اکثر جوامع را به مرحله رضامندی و رفاه کامل برسانند، شاهد پایان تاریخ خواهیم بود.»[7].

این جا این پرسش مطرح است که آیا ترامپ نیامده است که این دوره از تاریخ را با بازتعریف امنیتی آن و گرفتن لبه های انتقاد درست افرادی چون ژاک دلور[8]فرانسوی، باز آفرینی و بر اساس نظریه هژمونی مرکب[9] جوزف جوف[10] برای هژمونی آمریکایی بر جهان آماده سازد. او برای کسب مدال طلای بین المللی و به دست آوردن جام جهانی قدرت آمده است. دلور رییس کمیسیون اروپا در حد فاصل سال های ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۴ بر این اعتقاد است که الگوی اجتماعی امریکا به دلیل فردگراییِ رقابت آمیز آن، دیگر اعتبار ندارد و قادر نیست که روح جمعی یک ملت را برای پیشرفت و رشد، تحت تأثیر قرار دهد. در حالی که اساس پیشرفت تمدن ها، الگوهای اجتماعی جمع گرایانه است که فرد را در قبال جامعه مسؤول می سازد و همین امر موجب پویایی جامعه می گردد. از این رو، دیدگاه فوکویاما، که امریکا را به عنوان الگوی اجتماعی پویا معرفی می کند، نمی تواند قابل قبول باشد.

در چنین وضعیتی آیا ترامپ با شعار های لیبرال ناسیونالیستی خود در بستر شعار معروف کی کولز جیمز «رهبری برای امریکا بر جهان»، نمی تواند این نقیصه را تا حدود زیادی در بستر چنین بافت متنی ترمیم نماید؟

این نگرش زمانی بیشتر آشکار می شود که به این نکته پروا روا داریم که فوکویاما خود باور دارد که الگوی اجتماعی نظام های اجتماعی در آسیا به دلیل اتکای آن به مسائل قومی و ویژگی های منطقه ای، از پویایی و توان لازم برای ارائه شدن به صورت یک الگوی عام برخوردار نیست، ولی تجربه تاریخی نشان داده است که انسان غربی – امریکایی - امکان کار دسته جمعی را دارد و فردگرایی در درون این تمدن، امری گذرا و قابل حل است. [11] این دیدگاه ها اگر چه دارای نقد معنادار است ولی در ارتباط با برسازی بازیگر دیوانه با شعار رهبری برای آمریکا بر جهان سازگار می شود. آن جا که فوکویاما الگوی اجتماعی کشورهایی مانند ژاپن و چین و مجموعه کشورهای آسیایی را مرتبط با ویژگی های قومی، جغرافیایی و خانوادگی می داند و آن را غیرپویا تلقی می کند. [12]

رویکرد ترامپ برای بازگرفتن هزینه های ایالات متحده از متحدان غربی و فشار آوردن بر دو ابرقاره از ابرقاره های سه گانه یعنی اروسیه و شرقاسیه به تعبیر آلدوس لئونارد هاکسلی [13]را باید در همین راستا مورد پروا قرار داد. در دنیای هاکسلی در کتاب مشهور و معروفش دنیای شگفت انگیز نوکه بیان طنزآمیزی با حملات تند آن به انسان های صنعتی، است؛ دنیایی را ترسیم کرده است که در آن:

الف. نشانه ای از فرهنگ و ارزش های انسانی یافت نمی شود.

ب. تاریخ و سرگذشت بشری فراموش شده است.

ج. اصل حاکم بر آن، رفاه و پیشرفت و ثبات اجتماعی است.

د. اصل مزبور معلول نفی تفکر، اندیشه و اراده انسان ها و ممانعت از خود آگاهی آن هاست.

ه . انسان ها در این دنیا، ماشین هایی فاقد اراده و شعور هستند. این انسان ها در کارخانه و در فرایند «بارورسازی» کار انعقاد نطفه و «دستگاه تربیت نطفه» کار تربیت انسان ها در پنج گروه اجتماعی [14] همواره زیر نظر «دستگاه کنترل کننده جهانی» رشد می کنند.

و. در این دنیا با استفاده از روش «قلمه زنی» می توان از یک نطفه، نود زوج کودک متولد کرد. پیش از آن که این نطفه ها مراحل جنینی را طی کنند، «مسؤولان تعیین سرنوشت اجتماعی» ارقام مورد نیاز خود را به بارورسازها می فرستند و این نطفه ها به تناسب نیاز، مخصوص یکی از گروه های پنجگانه اجتماعی تربیت می شوند و پس از تولد نیز همواره از روش «آموزش در حال خواب»، تلقینات لازم بر آنان اعمال می شود.

ز. در این دنیا انسان ها برای رهایی از «عذاب اندیشیدن» بیماری اندیشه و رهایی از دغدغه اراده، همواره از ماده مخدری به نام «سوما» که به طور رایگان در همه جا عرضه می شود استفاده می کنند.

ح. رایج ترین شیوه آموزش در دنیای هاکسلی «آموزش در حال خواب» است که همواره توسط مسؤولان تعیین سرنوشت اجتماعی بر روی انسان ها اعمال می شود.

ادبیات ترامپ در بستر چنین دریچه ی نگرشی به آینده، و با زاویه ی دید فوکویامایی، و مرکز نگاه دکترین بازیگر دیوانه ی کسینجر در فضای آشوبناک لورنز[15]ی؛ به دنبال نقطه ی صفر نظم نوین جهانی بوشی و بازتعریف آن در شعار معروف کی کولز جیمز «رهبری برای امریکا بر جهان»، است.

این معنا زمانی بیشتر به مسأله خودآگاهی آمریکایی بازمی گردد که در آن آمریکایی را شاهد هستیم که بیشترین هزینه های گسترش بافت و بافتار اندیشه ی لیبرال دموکراسی غربی را با تعریف اروپایی آن پرداخت کرده است. امریکایی را شاهد هستیم که در مرکزی ترین جغرافیای انرژی یا به قول جفری کمب[16] بیضی استراتژیک نفوذ خود را ازدست داده بود و مهم ترین پایگاه های قدرت خود در دکترین دو ستونی در خاورمیانه را از کف رها نموده بود. آمریکایی که به بهای فروریزش مارکسیستی روسی شاهد روسیه ای بود که زیرکانه تلاش داشت در منطقه به بازآفرینی قدرت خود دست یابد، و اروپایی که همه ی دغدغه اش رسیدن به معیارهای بالای اقتصادی بدون پرداخت هزینه های امنیتی و نظامی نبرد قدرت با اوراسیه و شرقاسیه بود؛ و ...

در همین جا است که ترامپی ظهور می کند که با تکیه بر کارت های الکترال بر آرای بالاتر هیلاری کلینتون پیروز می شود و در بزنگاه تاریخی نماینده ی «انترناسیونالیسم لیبرال» و تحکیم قانون بین المللی ای است که می تواند به تعبیر فوکویاما صلح را در سطح جهانی تضمین کند. با این تفاوت که این انترناسیونالیسم لیبرال وی با بازتعریف آمریکایی آن در دستگاه فکری فرانومحافظه کارانی چون کی کولز جیمز معنا پیدا می کند.

از این رو در پاسخ به پرسش های پیش بیان شده :

آیا دونالد ترامپ بازتابی از آگاهی ایالات متحده است؟یا این گونه که فوکویاما می گوید: ترامپ یک پدیده گذرا و خاص است و نماینده جامعه آمریکا نیست؟

باید بگویم او محصول جامعه آمریکایی و سرآمدان فکری استراتژیسین و آینده اندیش آمریکایی در حوزه امنیت و اطلاعات آمریکا در بستر خودآگاهی آمریکایی برای گذار به دوران هژمونی آمریکایی با جهت گیری های

  1. پارادایم آشوب
  2. دکترین بازیگر دیوانه
  3. خط مشی یا رویه اجرایی ابهام و پیچیدگی
  4. استراتژی جوجیتسو
  5. تاکتیک های تحریک، جاخالی دادن، و پرتاب کردن
  6. تکنیک بنگاه داری اقتصادی

است.

 

 

[1] The end history and the last man

پپش از فوکویاما، کسانی همچون «دانیل بل» در کتاب معروفش به نام «پایان ایدئولوژی» به نوعی سخن از پایان تاریخ گفته اند. او می گوید: در کتاب پایان ایدئولوژی بر آن نبوده است که ایدئولوژی ها به طور مطلق به پایان رسیده اند، بلکه مقصودش این است که با پایان گرفتن ایدئولوژی های قدیمی، ایدئولوژی های تازه سر بر می آورند. آنچه وی آن ها را ایدئولوژی های کهنه می نامد، همان اندیشه هایی است که عصر مدرن و ماقبل مدرن را شکل داده اند. وی عصر مدرن را تقریبا با جامعه صنعتی یکی می داند و آنچه از جوامع غیرصنعتی می گوید، تا حد زیاد با جوامع ماقبل مدرن یا غیرمدرن شباهت دارد. برای اطلاع بیش تر، ر.ک: دانیل بل، «جامعه فراصنعتی در عصر پست مدرن»، ترجمه فرزین دانش، روزنامه جام جم، ۱۵/۹/۱۳۸۰، ص ۸. نظریه توین بی در دهگانه های تاریخ تمدن، که بالغ بر چهل سال تحقیق را نیز در برمی گیرد، نشاندهنده گردش و توالی تمدن هایی است که متولد می شوند، رشد و نمو می کنند، به انحطاط روی می آورند و زوال می پذیرند.

[2] فرانسیس فوکویاما، (۱۳۷۲)، «فرجام تاریخ و آخرین»، ترجمه علی رضا طیب، سیاست خارجی، ش ۲ و ۳.

THYMOS[3]، واژه ای یونانی است که افلاطون آن را برای بخش سوم وجود انسان غیر از میل و عقل به کار برده است که همان گرایش به « ارج شناسی نفس» که هگل مطرح می کند است.

[4] نیچه، چون به نابرابری ذاتی انسان ها اعتقاد دارد، «ارج شناسی نابرابر» را تبلیغ می کند و از این رو، «ارج شناسی همگانی و برابر» ISOTHUMIA را اساسا ارج شناسی تلقّی نمی کند. برای نیچه، انسان جامعه دموکراتیک مدرن، کاملاً فاقد «تیموس» و صرفا متشکل از «میل» و «عقل» است. (پایان تاریخ و آخرین انسان، ص 27).

[5] فوکویاما در این اندیشه از کانت متأثر است. وی ضمن اعتراف به این امر، معتقد است که اندیشه های این فیلسوف آلمانی الهام بخش تأسیس «جامعه ملل» و سپس «سارمان ملل» بوده است.

MEGALOTHYMIA [6]، یا رشد بیش از حد «تیموس».

[7] چارلز بی. هندی، (۱۳۷۵)، عصر تضاد و تناقض، ترجمه محمود طلوع، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، ص ۳۸۴.

[8] Jacgues delors

[9] Complex hegemon

[10] Josef joffe

[11] مجید یونسیان، (خرداد و تیر 1377)، «تئوری هانتینگتون؛ تلفیق یوتوپیا و واقعیت»، اسلام و غرب، سال دوم، ش 10 و 11 ص 1415 / ص 15

[12] پیشین

ALDOUS LEONARD HU×LEY[13] نویسنده انگلیسی، نواده تامس هنری هاکسلی، زیست شناس بزرگ، و برادر سرجون سورل هاگسلی، زیست شناس و فیلسوف معاصر، است. «لئونارد هاکسلی» پدر «جولین» و «آلدوس»، خود نویسنده ای پرکار بود، لیکن کم فروغ تر از دیگر هاکسلی ها. خاندان هاکسلی اهل علم و ادب بودند. آلدوس هاکسلی به هوش تیز و طنز تند و سبک ظریفش شهرت دارد. وی علاوه بر داستان نویسی، به مقالات، شرح احوال، نمایشنامه ها و اشعار فراوانی پرداخته است. او به سه ابرقاره زیر اشاره دارد :

  1. اقیانوسیه؛ شامل: امریکا، جزایر آتلانتیک، بریتانیا، استرالیا و جنوب افریقا.
  2. اروسیه؛ شامل: تمامی بخش های شمالی اروپا و آسیا، از پرتغال تا باب برینگ.
  3. شرقاسیه؛ شامل: چین و کشورهای جنوبی چین، جزایر ژاپن، بخش بزرگ اما در حال تغییر منچوری، مغولستان و تبت.

برای مطالعه :

آلدوس هاکسلی، دنیای شگفت انگیز نو، ترجمه سعید حمیدیان، چ سوم، تهران، انتشارات نیلوفر، 1378.

نیل پستمن، زندگی در عیش مردن در خوشی، ترجمه صادق طباطبایی، تهران، سروش، 1373، ص 15 53 و ص 297 315.

http://www.islamtimes.org/fa/article/727796

[14] گروه آلفا: طبقات بالا و کارگزاران حکومت؛ گروه بتا: کارشناسان فنی و حرفه ای تخصصی؛ گروه های گاما، دلتا و ایپسیلون: به ترتیب در رده های پایین تر اجتماعی

[15] ادوارد نورتن لورنز، Edward Norton Lorenz ریاضیدان و هواشناس آمریکایی است. او را از پیشگامان نظریه آشوب نیز می‌دانند.

[16] Geoffrey Kemp

انتهای پیام/

تاریخ انتشار : ۱۹ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۱۲
امتیازدهی به مطلب
اشتراک گذاری
فیسبوک توئیتر گوگل پلاس فیس نما کلوب تلگرام واتس اپ
دیدگاه ها
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
جستجو در سایت
آب و هوا
لطفاً صبر کنید ...
نظرسنجی

سایت را چگونه ارزیابی می کنید؟

اوقات شرعی
اوقات به افق
اذان صبح
طلوع خورشید
اذان ظهر
غروب خورشید
اذان مغرب
خبرنامه
حدیث
امام جواد (ع) : سه چیز است که بنده را به رضوان خدا می رساند : 1 - زیادی استغفار، 2 - نرم خویی، 3 - صدقه بسیار دادن.