تبلیغات
سایت رسمی مهدی مطهرنیا ـ کارشناس مسایل سیاسی - آغوش باز شرق برای ناتو(1)
هفتم اردیبهشت 87

سرویس گفت و گوی روزنامه مردم سالا ری در گفت و گو با دکتر مهدی مطهرنیا استاد دانشگاه و مدیر  ممیز رسانه ای مرکز آینده پژوهشی علوم و فناوری دفاعی به بررسی و تحلیل  نقش و جایگاه ناتو در آینده و تاثیرش بر روابط ایران با دولت های شرقی و غربی پرداخت که حاصل این گفت و گوی 2 ساعته را در ذیل می خوانید:
با توجه به این که ناتو نهادی است مربوط به دوران جنگ سرد در ابتدا می خواستم این سوال را مطرح کنم که چه دلا یلی امروز برای حفظ ناتو و گسترش آن وجود دارد آیا جنگ سرد جدیدی شکل گرفته که بر مبنای آن ناتو را گسترش دهند؟ اساسا شما به جنگ سرد جدید اعتقاد دارید؟

نکته اساسی در ارتباط با ناتو براساس پرسش شما بر می گردد به اولویت شناسی نهادهای بین المللی در ساحت روابط بین المللی. اگر این پرسش و پرسش های دیگری که مربوط به این  موضوع است را پاسخ دهیم باید یک چارچوب تحلیلی در موقعیت شناسی و جایگاه شناسی ناتو پس از جنگ سرد و بالا خص بعد از واقعه 11  سپتامبر را دنبال کنیم. نگرش های مربوط به مسایل بین المللی را می توان به سه دسته سنتی، مدرن و پسامدرن تقسیم کرد.
در رهیافت سنتی دورهیافت داریم یکی ایده آلیسم و دیگری رئالیسم. دیدگاه ایده آلیستی به یک جهان شمولی معتقد است و معتقد به نقش دولت هاست.
نکته بعدی روش های مدرن است. مثل نوکارکردگرایی و نوواقع گرایی و نو لیبرالیستی که نهادگرایی لیبرالیستی یا نولیبرالیستی  را تشویق می کند یا نو واقع گرایان کلا سیکی به بیان سخن می پردازند. در چارچوب این ها سازنده گرایان و مکتب کپنهاک را می توان اشاره کرد. رهیافت های پسامدرن در ارتباط با مسئله جایگاه تئوریک بحث های مربوط به موضوع مامی شود. سخن در اینجا است که با توجه به رهیافت های مختلف چگونه می توان نقش ناتو را در نظام بین الملل پس از جنگ سرد باز آفرینی کرد. واقع گرایان نوواقع گرایی مثل کنت و التز وجود دارند که گفتند هیچ جایگاه دیگری برای ناتو وجود ندارد و وقتی ناتو در مقابل ورشو و پیمان آتلا نتیک شمالی در برابر بلوک شرق مطرح است چگونه می توان محل و اعرابی برای سازمان ناتو پیدا کرد.
می خواهم از یک منشور چند وجهی به ناتو و جایگاه ناتو در این فرصت بنگریم. یکی از مسایلی که در قالب تئوری های حداقل مدرن و پسامدرن که می توانیم بگوییم تلفیقی از سنتی را هم همراه دارد.
در روش نوکارکرد گرایانه کسانی مانند جوزف نای،  نظریه پردازی کرده اند. در واقع نوکارکردگرایان اشاره به این منظور دارند که می توان از نهادهای سیاسی در جامعه بین المللی در مسیر ایجاد صلح و امنیت استفاده کرد. به عبارت دیگر تاکید دارند بر نهادها به عنوان عامل های حداقل تسهیل کننده صلح. وقتی می گوییم که بر اساس ماده 5 تشکیل پیمان آتلا نتیک شمالی (ناتو) گفته می شود که این پیمان یک پیمان دفاعی برای همه اعضا است که در صورت تجاوز و تعدی به اعضای پذیرفته شده این پیمان دفاعی، همه اعضا موظفند در برابر آن بایستند، این یک جنبه رئالیستی بر موضوع می دهد در حالی که بر اساس نظر نوکارکردگرایانه می توان گفت در واقع، وجود نهادها، سازمان ها و پیمان هایی مثل ناتو می تواند در ایجاد امنیت مثبت و به تبع آن به رفاه و آسودگی بیشتر در جامعه بین المللی کمک کند. لذا اگر از منظر نوکارکردگرایان نگاه کنیم پیمان آتلا نتیک شمالی امروز تبدیل به یک اتحادیه در پس از جنگ سرد می شود و در چارچوب این اتحادیه دیدگاه دفاعی بلکه ماموریتی امنیتی مناسب و متناسب با مقتضیات زمان پیدا می کند. از سال 1990 (نشست لندن) و سال 1991 (نشست رم) و بعد نشست آلمان در سال 1993 که انجام شد و اجلا س های 1996 و 1999 شاهد بازآفرینی ماموریت های ناتو در آنها هستیم.
در اینجا دو دیدگاه به وجود می آید یکی دیدگاه رئالیست هایی مثل کنت والتز - که معتقد بودند اصلا  محل اعرابی برای سازمان پیمان آتلا نتیک شمالی وجود ندارد - و نظریه نهادگرایانی مثل رویکرد نوکارکردگرایی که تاثیر خود را گذاشت. نهادگرایان دیدگاه جدیدی را مطرح کردند این دیدگاه را می توان در نشست سال 1999 به عنوان پنجاهمین سال تاسیس ناتو دنبال کنیم.
آیا اجلا س لندن، اجلا سی برای تغییر کارکرد ناتو بود؟
اجلا س لندن به عنوان اولین نشست مهم ناتو در باب تغییر کارکرد و گسترش وظایف ناتو (در ژوئیه 1990) سران دولت های عضو ناتو مسائل مختلف را مورد بررسی قرار دادند. مساله مهمی که مطرح شد، مساله امنیت دسته جمعی بود لذا مفهوم دفاع دسته جمعی که ماده 5 است و ماده 6 هم حدود آن را مشخص می کند مورد بازبینی و بازتعریف بسیار ظریف قرار گرفت نه به دلیل این که هیاهو و هیجانی اطراف آن حاصل نشد بلکه وقتی با تغییر یک مفهوم از دفاع دسته جمعی و امنیت دسته جمعی کارکرد و رویکرد جدید ناتو در وضعیت پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و فروپاشی دیوار برلین شروع شده بود، موجب شد که نظم نوین جهانی ایالت متحده آمریکا در واقع شاهد یک رقیب دیگر برای ناتو باشد و این رقیب بر اساس رویکرد امنیتی باز تعریف شد نه رویکرد دفاعی. نظم نوین جهانی آن طور که من در خاطرم است در 11 سپتامبر 1990 میلا دی توسط بوش اول مطرح شد. نظم نوین جهانی اولین زاییده خرد سیستمی، سیستم کلا ن امنیتی آمریکایی هایی تحت عنوان periemshen یا دکترین پیش رستی است. نظم نوین جهانی همنشین شد. با تئوری رویارویی تمدن های هانتینگتن و در واقع می توانیم بگوییم مبارزه با تروریسم جورج تنت (رئیس سابق CIA). این سه به هم پیوند خوردند و پس از واقعه 11 سپتامبر زمینه پرور مطرح شدن دکترین پیش رستی شدند.
برخی صاحبنظران معتقدند که خلا » امنیتی که در اروپای شرقی بعد از پایان پیمان ورشو و فروپاشی شوروی به وجود آمد موجب گسترش ناتو شده است. شما تا چه میزان این خلا » امنیتی را در بازیابی قدرت ناتو تاثیرگذار می بینید؟
من معتقد هستم خلا » امنیتی محمل بسیار خوبی برای گسترش و تغییر وضعیت ناتو شد و آمریکایی ها از این موضوع بهترین استفاده را کردند. در پایان اجلا س لندن است که دولت های شرکت کننده طی انتشار بیانیه اعلام می کنند که پس از آزاد شدن اروپای شرقی و مرکزی، اروپا وارد عصر جدیدی شده است. همان چیزی که شما اشاره کردید عصر جدیدی است که در بیانیه لندن می بینید و در همان بیانیه است که آمده، ناتو نقش مهمی را در ظهور اروپای جدیدی ایفا نموده و تاکید می کنند بر نقش ناتو. بنابراین این سازمان باید به دولت های اروپای شرقی که دردوران جنگ سرد دشمنان ناتو بودند نزدیک شده و دست دوستی به سوی آنها دراز نماید لذا در لندن یک چهره ای دارای دو نیم رخ را می بینیم یکی امنیتی شدن پیمان ناتو از طریق گذار از اروپا و گسترش به اروپای شرقی و نیم رخ دیگر در واقع گسترش ناتو به شرق اروپا است و این خودش وجوهی را نشان می دهد که نشان دهنده این امر است که امنیت در بستر فکری ناتو نگرش امنیت مثبت است نه امنیت منفی. ناتو می خواهد از جنبه دفاعی و نظامی یا سیاسی - نظامی به سیاسی - امنیتی و بهتر بگویم از هویت دفاعی و سیاسی - نظامی به هویت سیاسی - امنیتی تغییر جهت دهد و اجلاس لندن نقطه عزیمتی در این معنا بود.
به نظر می رسد شکل گیری ناتو صرفا برای شوروی نبود، بلکه ناتو تشکیل  شد تا آلمان را در درون و روسیه را در بیرون نگه دارد تا ازاین طریق آمریکا تحولات اروپا را مدیریت کند، نظر شما در این باره چیست؟
در پاسخ به سوال شما در ارتباط آلمان و روسیه باید این نکات را متذکر شویم که پس از جنگ جهانی دوم آمریکایی ها ششمین و دکترین امنیتی خودشان را که در حین جنگ جهانی دوم طراحی و برنامه ریزی کرده بودند مطرح کردند. در جنگ جهانی دوم دکترین امنیتی آمریکا در مجموعه 8 دکترین امنیتی آنها تاکنون متوجه تهدید نفوذ است تهدید نفوذ در جنگ جهانی دوم دو مصداق پیدا می کند.
آلمان در اروپا و ژاپن در آسیا در واقع لبه تیز حرکت ایالات متحده آمریکا بیشتر بر ضد این دو کشور در آسیا و اروپا برنامه ریزی شده بود تا بتوانند آقایی خود را در اروپا که حاصل جنگ جهانی اول و گسترش دوره ای امپریالیستی ایالت متحده آمریکا بودکه درسال 1902 تا 1940 ادامه پیدا کرده بود تحکیم و تثبیت ببخشد لذا آمریکایی ها با تهدید نفوذ ژاپن و آلمان در آسیا و اروپا در پی این بودند که تحکیم یا بر تعمیق و گسترش نفوذ خودشان در کل دنیا نایل آیند در همین چارچوب بود که ناگهان درست 4 سال بعد از بمباران هیروشیما و ناکازاکی، روس های شوروی در زمان استالین به بمب اتم دست یافتند و لذا تهدید نفوذ جهت گیریش از آلمان متوجه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی شد و بمب اتم برای صلح توسط آیزنهاور مطرح شد و سپس دیوار آهنی مطرح شد. بعد از نظریاتی مثل نظریه چهارگانه «ترومن» که در ارتباط با مساله روس های شوروی و انگلیس ها در گسترش نفوذ شان حتی در ایران مطرح شد، لذا در این چارچوب آرام آرام آمریکایی ها برای اینکه بتوانند دکترین تهدید نفوذ را که به سوی روس های شوروی است تقویت بکنند.
براساس نظریه نظریه پرداز امنیتی به نام برنهان که در دهه 1960 سه گانه ای را نوشت دکترین آزادسازی را مطرح کردند این دکترین متوجه فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی سوسیالیستی به عنوان رقیب اصلی آمریکا در جنگ سرد بود، لذا در این چارچوب آلمان ها را به عنوان یک مصداق سنتی تهدید نفوذ و روس های شوروی را به عنوان مصداق نوع تهدید نفوذ ایالات متحده آمریکا در جنگ سرد باید بدانیم چرا که زمینه پرور شکل گیری دکترین امنیتی هفتم (دکترین آزادسازی) شد. در اینجا ناتو در واقع بازوی اجرایی عملیاتی نظامی - سیاسی و سیاسی - نظامی در موقعیت های مختلف برای آمریکا در جنگ سرد شد اگر بلوک شرق شکل گرفت و پیمان ورشو حاصل شد پیمان ناتو در برابر آن متوجه چه کسی بود آیا متوجه آلمان ها بود؟ یا متوجه ژاپنی ها؟
باید به این جنبه توجه داشته باشیم که در تهدید نفوذ بر گرایش دکترین آزادسازی ریگان تلقی کرد که این ابزار بتواند با تحت فشار قرار دادن بلوک شرق و برتری ایالا ت متحده آمریکا به رهبری اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، ایالت متحده در پیروزی و آزادسازی که خودش عنوان کرده بود بر آزادسازی کشورهای اروپای شرقی در بلوک شرق از سلطه اتحاد جماهیر شوروی کمک برساند و لذا اگر چه ماموریت تعریف شده ناتو بر مبنای ماده 5 دفاع دسته جمعی بود اما این دفاع دسته جمعی متوجه ایجاد یک دیوار آهنی براساس تئوری آیزنهاور بر دور اتحاد جماهیر شوروری بود که در این سوی دیوار آلمان در چارچوب تهدید نفوذ قبلا  تحت کنترل درآمده بود و این جاست که ما می بینیم در این سال ها جدایی آلمان از روسیه و ایجاد انفکاک بین آنها در واقع در دستور کار هم انگلیس ها بود و هم فرانسوی ها هر کدام بر مبنای منافعشان. الا ن مساله ای که در اروپا وجود دارد در رابطه با روسیه این است که روسیه خودش را بر مبنای رئال روسی یک کشور اروپایی تعریف می کند یا آمریکایی. جدایی که آمریکایی ها به دنبال آن بودند در دوران جنگ سرد بین آلمان ها و روس ها صورت بگیرد در سطح بیشتری امروز دنبالش هستند اگر اروپا و کل روسیه قرار گیرد به ضرر آمریکاست روسیه هر چه از اروپا دورتر شود  زمینه های همکاری های جانبی با ایالا ت متحده در مناطق عملیاتی دیگر افزایش پیدا می کند نمونه اش پس از دوری آمریکا در دو سوی آتلا نتیک یعنی آمریکا و اروپا در مساله جنگ عراق و مسایل مربوط به آن را می بینید.
در یک دوره ای که دوره بعد از عصر طلا یی رویکرد اروپاییان به آمریکا بعد از واقعه 11 سپتامبر بود شما شاهد عصری هستید که روابط بین آتلا نتیک بر اثر بحران عراق افول کرد و آمریکایی ها بیشتر به روس ها و چینی ها حتی نزدیک شدند و سعی کردند در مبارزه با تروریسم کمک کنند به گونه ای که در 14 سپتامبر پوتین علنا اعلا م کرد که تمام امکانات خود در مخزن اطلا عاتی امنیتی روسیه را در اختیار آمریکایی ها در مبارزه با تروریسم قرار خواهد داد  که روس ها جهت  گیر ی شان نسبت به آمریکایی ها در دوره طلا یی روابط دو سویه آتلا نتیک نزدیک می شود ولی پس از آن بعد از کنفرانس امنیتی مونیخ و آن سخنرانی معروف پوتین هست که دوباره واگرایی را از ایالا ت متحده می بینیم لذا امروز روس ها در چارچوب رئالیسم روسی که تقریبا می توانیم بگوییم نزدیک می شود به رئالیسم ترکیه و اسلا م گرایان ترک که بیشتر منافع ملی تعریف شده  ترکیه در ارتباط با بازیگران و کنشگران بین المللی مطرح است روس ها هم تقریبا دارند همان سیاست را در چارچوب نگرش های پوتین آزمایش می کنند در موقعیت های مختلف براساس منافعشان با کنشگران متفاوت از آمریکایی، اروپایی، آسیایی و غیره نزدیک می شوند لذا زمانی که براساس این معنا آمریکا و روسیه با همدیگر براساس بافت های موقعیتی نزدیکی پیدا می کنند این نزدیکی بی تردید به ضرر کشورهایی است که در خط مقدم مقاومت در برابر ایالا ت متحده  و سیاست های یک جانبه گرایی ایالا ت متحده قرار می گیرند و از این جهت است که مخاطرات امنیتی گسترش ناتو به شرق با مقاومت محدود روسیه همواره برای ایران با رویکرد ضدآمریکایی اش ایران خطرناک جلوه می کند.





نوع مطلب: تحلیـل و بررسـی، 


کارشناس مسائل سیاسی

مهدی مطهرنیا متولد 1344،عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم و کارشناس مسائل سیاسی؛ صاحب تالیفاتی چون: قدرت، انسان، حکومت؛ تبیین نوین بر مفهوم قدرت در سیاست و روابط بین الملل؛ درآمدی بر تحلیل پدیده های سیاسی؛ هویت، خشونت و توسعه پایدار و دیپلماسی عمومی امریکا در برابر ایران.

صفحات جانبی
جستجو

آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :