|
بارها گفته ام و بار دگر می گویم که من دلشده این ره نه بخود می پویم در پس آیینه طوطی صفتم داشته اند آنچه استاد ازل گفت بگو، می گویم
مهدی مطهرنیا بارخدایا با خلوص وارد شدم ؛ با خلوص از این سطور خارجم ساز وقرارده از برایم ... توجه:بهره برداری از این مطلب با اجازه نگارنده مجاز می باشد
سال ها پیش در مصاحبه با خبرنگاران روزنامه ها ی گوناگون، به بیان این نکته پای فشردم که امریکا حتما به عراق حمله می کند حتی اگر جسد صدام در بغداد بر روی زمین باشد. در اواخر خرداد ماه یا اوایل تیرماه سالی که در آخر اسفند ماه آن امریکا به عراق حمله کرد( ۲۰ مارس ۲۰۰۳)، در هنگام رانندگی در مسیر میدان شهدا به خیابان بهار بودم که زنگ تلفن همراهم به صدا درآمد و خبرنگاری که خود را از خبرنگاران روزنامه جوان معرفی می کرد درباره امکان حمله ی امریکا به عراق در مقام عملیاتی روانی بر علیه رژیم حاکم بر بغداد پرسش نمود . آنجا بود که بیان داشتم "فرار صدام؛ نه این بار دیگر ممکن نیست."، در این مصاحبه بر اساس سیگنال های موجود بیان داشتم که حمله نظامی امریکا به عراق در حال ورود به تعریف عملیاتی است.آمریکا به عراق حمله نظامی می کند.
در همان ایام و حدود یک دهه پیش با روزنامه مردم سالاری و خبرنگاری که به یاد دارم نام او زهره آشتیانی پیاده بود در باب "آینده ی نظم نوین جهانی"، صحبت کردم و چون مصاحبه طولانی شد به صورت یک "گزارش مقاله"؛ در این روزنامه یه چاپ رسید . در این متن براین پنداشته خود - یا همان تئوری – "پلّه ی جهان " پای فشردم که درآن امریکا و اروپای متحد تلاش دارند که به هارتلند نو مسلط شوند و در عین همکاری با یکدیگر در قالب "اتحاد" دارای رقابت پنهانی بر سر تسلط بر ایران هستند چرا که خلیج همیشه فارس ایران و ایران قلب جهان آینده است. هر قدرتی که بتواند بر ایران مسلط باشد یر جهان آقایی خواهد کرد .
در" پنداشته ی پله ی جهان"، بیان شد که اگر خطی فرضی از کناره های ساحلی دریای عمان به سمت کویت رسم کنید؛ خطی افقی را خواهید دید که با امتداد آن به سمت بالا، تا تلاقی مرزهای کشورهای ایران، عراق و ترکیه در شمال شرقی عراق ؛ زاویه ای قائمه را تشکیل خواهند داد . امتداد دوباره این خط به شکل افقی ترکیه را از کشورهای دیگر جنوبی یعنی کشورهایی چون سوریه، فلسطین ، لبنان و عربستان سعودی جدا می کند و با تکرار این عمودی و افقی شدن "پلّه " ای به وجود می آورد که خاورمیانه عربی را در زیر پله و کشورهای اروپایی + ترکیه و ایران را روی پله قرار می دهد . در این گستره مغرب زمینیان در قالب اتحاد (alliance)، به همکاری و رقابت توأمان می پردازند. به این بیان که از یک سو در کلیّت با یک دیگر تفاهم ؛ امّا در مناطق کلیدی و استراتژیکی که عمق نفوذ آن ها را مشخص می کند؛ - یعنی خلیج فارس ، ایران و جنوب عراق یا همان فلات ایران - با همدیگر رقابت دارند . اروپا با حمله ی آمریکا به عراق به همین دلیل همراه نشد مگر انگلیس ها که آینده را در آن "حال "، خوانده بودند. آن ها حاضر بودند برای مدیریت آینده ی زمان با امریکایی ها همراه شوند. همان گونه که فرانسه ی امروز بر ان است که در کنار آمریکا در خلیج فارس باشد.
اما امریکا باید به مدیریت ناامنی در منطقه ی خاورمیانه می پرداخت و حداقل با پروای فروپاشی شوروی ، بر طبق نظر هنتینگتون "دگر استراتژیکی " را می ساخت، تا در پرتو آن به تفسیر و توجیه حضور خود در هارتلند نو- خاورمیانه - نایل آید و در آینده ی زمان به بیان آینده پژوهان مؤسسه رند، مجبور به خدمت به "کوتوله های لی لی پوت" – صادر کنندگان نفت – نباشد.فراموش نکنیم اروپایی ها مطلوبشان آن است که روی پله را در اختیار داشته باشند و زیر پله را به امریکایی ها بدهند چراکه با پیوستن احتمالی ترکیه به اتحادیه اروپا ، فلات ایران در همسایگی مرزهای اروپا درشاکله ی نوهارتلندی آن بسیار اهمیت پیدا می کند . پس اروپا در ارتباط با ایران امریکا را تنها نخواهد گذاشت. مگر آن که .....
ضد واقعه 11 سپتامبر این مهم یعنی زمینه سازی برای آفرینش دگر یا other استراتژیک را فراهم ساخت تا آمریکا پژوهش ذهنی و طراحی سده ای خود در قرن بیست و یکم را کلید بزند و با حمله به افغانستان ؛ ضعیف ترین نقطه ی مقاوم در برابر ارتش امریکا و ضربه خورده از کرملین را به سهولت فتح کند. بعد از آن به سراغ عراق رفت تا دیواره غربی ایران را نیز آز آن خود کند آن زمان علیرغم تمام تفاسیر، استراتژیسین های امریکایی بین بد و بدتر ، بد را انتخاب و به عراق حمله کردند تا قرن امریکایی بیستم به سده ی آسیایی قرن بیست و یکم منتهی نشود و تئوری "کینگ خان " آینده پژوهان رند عملیاتی نگردد. در این اوضاع و احوال بود که آمریکا بر عراق یورش برد و تلاش آمریکای بوش دوم از مسئله ی اسراییل متوجه عراق و مدیریت منازعات در این منطقه به سمت اسیای شرقی شد .
امریکایی ها بر خلاف قرائت حاکم در محافل سیاسی، رسانه ای، نظامی و امنیتی به ویژه در ایران ؛ در این مرحله به "جنگ نامتعادل "با ایران – به عنوان بدل جنگ نامتقارن - روی آوردند .در جنگ نامتعادل قدرت هجمه کننده بر آن است که با بزرگ نمایی قدرت رقیب متوسط امّا بسیار تأثیر گذار خود ؛ اجماع جهانی، منطقه ای و بین المللی را بر علیه رقیب فراهم سازد.قدرت های بزرگ که ابرقدرت باز مانده از جنگ سرد راضعیف شده می دیدند بر آن نبودند که با او در مسیر دست یابی به "کمربند طلایی قدرت"- اشاره به منطقه ی جغرافیایی از مصر تا هندوستان و استعاره ای برگرفته از فیلم "the one" با بازی جت لی است – کاملا همراه شوند . در این سال ها بارها بر این نکته پای فشردم که قفل این کمربند طلایی ایران و خلیج همیشه فارس ما است . امریکا یی ها در این سال ها از دولت اسلام گرای ترک حمایت کردند. به هند نزدیک شدند. ظهور نظامی خود در عراق را به حضور امنیتی تبدیل کردند. همان گونه که در پنداشته ی پله ی جهان بیان کردم از افغانستان و پاکستان "استوانه ی بحران" ساختند. و اکنون بالاترین حجم از نیروهای خود را در منطقه سازماندهی کرده اند .
باراک اوباما را از بدو ورودش به کاخ سپید؛ در محافل گوناگون ؛ من جمله در مصاحبه با سایت آفتاب ، بر اساس معنای "بحران یا همانcrisis "،در زبان چینی ؛ یک "فرصت خطرناک " خواندم و بیان داشتم هدف اصلی قدرت هوشمند در گستره ی جهانی، ایران و ایجاد اجماع جهانی برعلیه ایران است. بیان داشتم که امریکا به خوبی در یافته است که برخورد با ایران بدون مدیریت کلان مدیریت ناامنی در خاورمیانه، می تواند تَرَکی غیر قابل کنترل برای آمریکا در هارتلند نو به وجود آورد چرا که حمله به ایران در مقام مقاوم ترین بافت متن خاورمیانه می تواند لرزه های مهیبی را در منطقه ایجاد و اوضاع را از کنترل خارج نماید. این را به خراطی تشبیه کردم که اگر در آن خراط بی مُهابا ارّه را به "گره ی چوب " نزدیک کند کلّ چوب یعنی خاورمیانه ترک خواهد خورد. و ایران را گره ای ترین نقطه ی خاورمیانه خواندم . نوع مطلب: پله ی جهان، آینده پژوهی، سیاست، کارشناس مسائل سیاسی مطالب اخیر آرشیو سایت پیوندها صفحات جانبی آمار سایت کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
|
|