|
از پنجرهای كه اندیشهاش نامیدهاند بر دشت حاصلخیز كاغذ باران باران كلام باریدهاند "من" سوار بر است قلم كه بالهایش را از "تفكر" تابیدهاند. با گذر از دهلیزهای هزارتوی تاریخ پر هیاهوی بارها بر این دشت تازیدهام در طراوت ناشی از باران كلام در ترنم نفسهای اسب تفكر در عبور از دشتهای پرنور ترانهها گفتهام بارها سنگ در آئینهی سخن سوختهام در كنار پنجرهای كه اندیشه خواندهاند بارها بر زین اسب قلم به آرامی خفتهام و در خواب نیزبا پرستوهای مهاجر سخنها گفتهام
*كوروش امین* نوع مطلب: درنگ های تنهایی، کارشناس مسائل سیاسی مطالب اخیر آرشیو سایت پیوندها صفحات جانبی آمار سایت کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
|
|