تبلیغات |
اسرائیل از منظر هویتی و هستیشناسی دچار تزلزل است و چیزی كه از نظر هستیشناسی دچار نقصان و تزلزل باشد، فضای كلاممحور به وجود میآورد و سعی میكند با نفی دیگران هستی خود را تعریف كند و بالطبع وقتی هستی فلسفی خود را با نفی دیگران تعریف میكند، فلسفه عملی حاكم بر رفتار او دشمنتراشی است
تاریخ پنجاهساله كشور جعلی اسرائیل، از نظر مقایسه با تاریخ دیگر كشورها بسیار كوتاه است و میتوان به جرأت گفت كه در این نیم قرن حوادثی در این سرزمین رخ داده كه در تاریخ چند هزار ساله جهان به وقوع نپیوسته است. بیم و امید همیشه بر این سرزمین حكمفرما بوده و هرگز یكی از آن دو به طور كامل مسلط نگشته است. اكنون همان قومی كه در فردای جنگ جهانی دوم و خروج بریتانیا از گردونه كشورهای استعمارگر، دست به تأسیس دولتی جعلی زدند كه آنها را از سرتاسر جهان به كعبه آمال و ارض موعودشان میكشاند، اتحاد سابق خود را از دست دادهاند. مهدی مطهرنیا، كارشناس مسائل بینالملل با حضور در خبرگزاری قرآنی ایران (ایكنا) در آستانه شصتمین سالروز تآسیس رژیم اشغالگر قدس، به بررسی كالبدشكافانه اوضاع خاورمیانه و جایگاهشناسی رژیم صهیونیستی در قرن 21 پرداخت. وی تصریح كرد: باید در بافت موقعیتی كنونی ببینیم رژیم صهیونیستی دارای چه جایگاهی بوده و چه مختصات و شاخصههایی دارد و آینده این رژیم چیست. مطهرنیا ادامه داد: آنچه از سوی سیستمهای مختلف تصویرنگار آینده در كشورهای پیشرفته جهان كار میشود، سه آینده را از هم جدا میكند؛ یكی آینده مرسوم است كه مبتنی بر «هرچه پیش آید خوش آید» است. دیگری آینده اكتشافی است كه تلاش عقل آدمی را برای استفاده از تجارب گذشته جهت فهم آنچه در آینده رخ خواهد داد، در زمان حال مطرح میكند. در این موضوع كشف آنچه ممكن است به وجود آید و تطبیق خود با آنچه پیشبینی میكند را مطرح میكند. این كارشناس مسائل بینالمللی ادامه داد: مورد بعدی آینده تصیمساز است؛ تصویرنگاری آینده در ساحت اراده انسانی كه متكی بر عقل فعال است. به عبارت دیگر این عقل فعال از حالت انفعالی در برابر آنچه رخ خواهد داد، خارج شده و خود را سازنده آینده بر اساس عزم و اراده خویش میداند از این جهت است كه ترسیمنگاری گذشته را تبارشناسی میكند و در وضعیت حال سعی میكند با استفاده از آنچه آروزها و تمایلاتش است، خلاقیت ذهنی خود را معطوف به تصویرنگاری آینده در راستای منافع و اهداف تعریفشده خود میكند. وی با مطرح كردن این پرسش كه در محیط خاورمیانه، امروز اسرائیل در چه گردونهای از معانی فوق حركت میكند، ابراز داشت: رژیمی كه شصتمین سالگرد خود را جشن میگیرد، با توجه به اینكه نظامی میلیتاریستی بوده و فاقد وجاهت قانونی است و به عبارت دیگر تنها دولت تأسیسی جهان است كه از یك ملت تعریف شده برخوردار نیست و به مثابه یك پادگان نظامی، بزرگترین چالش هویتی آن تشكیل یك ملت به نام اسرائیل است تا بتواند خود را به عنوان نماینده آن در نظام بینالملل مطرح كند، قدمیترین و كهنترین بحران بینالمللی را در شاخصههای بحرانزا و بحرانآفرین در صحنه روابط بینالملل دارد و اكنون در وضعیتی است كه دولتهای حامی او باید به بازتعریف نقش او در خاورمیانه به عنوان محیط اصلی بازی كه آن را به نام جنگ پنهان بین قدرتهای بزرگ نام میگذارم، چه نقشی باید ایفا كند، از اهمیت بالایی برخوردار است. مطهرنیا ادامه داد: پرسش اصلی در چنین بافت موقعیتی و فضای گفتمانی در جغرافیای زمان و مكان این است كه در آغاز قرن 21 میلادی و در جغرافیای فرامهم خاورمیانه جهت تنظیم نظم نوین جهانی اسرائیل چه نقش را ایفا میكند و چه تصویری را برای آینده این رژیم ترسیم كردهاند، باید دید كنشگران اصلی و پشتپرده در این بازی چه كسانی هستند، آیا اسرائیل خود بازیگر اصلی است یا فرعی؟ این كارشناس مسائل سیاسی تأكید كرد: در پاسخ به این پرسشها نخست باید بافت موضوعی مطلب را بشكافیم. اسرائیل و آینده آن بافت موضوعی ما را تشكیل میدهد. اسرائیل یك موجودیت تعریفشدهای است كه از هستی پذیرفتهشده برخوردار نیست؛ اسرائیل است ولی هستی در آن وجود ندارد. لذا اسرائیل از منظر هویتی و هستیشناسی دچار تزلزل است و چیزی كه از نظر هستیشناسی دچار نقصان و تزلزل باشد، فضای كلاممحور به وجود میآورد و سعی میكند با نفی دیگران هستی خود را تعریف كند و بالطبع وقتی هستی فلسفی خود را با نفی دیگران تعریف میكند، فلسفه عملی حاكم بر رفتار او دشمنتراشی است. وی افزود: اسرائیل در سایه other آفرینی «دگرآفرینی» میتواند موجودیت خود را تداوم بخشد. اگر این منطق را بپذیرم كه اسرائیل به دنبال این است كه دشمن برای خود بسازد و در پرتو این دشمنتراشی ادامه حیات نظامی خود را استمرار بخشد، اینجاست كه مشخص میشود اگر مجاهدان فلسطینی اعلام كنند كه تمام تلاشهای ما مجاهدت برای دستیابی به صلح عادلانه است در نزد استراتژیستهای اسرائیلی بسیار خطرناكتر از این شعار كه «مقاومت برای از بین بردن اسرائیل است» بروز میكند. این است كه شعار مقاومت اگر برای دستیابی به صلح عادلانه باشد، شمشیر دولبه است. هم مجاهدت را در مقاومت و هم مقاومت را در عطف به ایجاد صلح تعریفپذیر میكند؛ چیزی كه اسرائیل از منظر هویتی نمیتواند برتابشگر آن باشد. پس بافت موضوعی ما در ارتباط با رژیمی است كه از حقیقت هستیشناسانه برخوردار نیست ولی از واقعیت موجودشناسانه برخوردار است. این استاد دانشگاه اظهار داشت: نكته بعدی در بافت موضوعی است كه اسرائیل دارد. در ارتباط با اسرائیل این نكته را نباید از نظر دور داشت كه قدرتهای بزرگ جهانی همواره حامی این رژیم بودهاند؛ چرا كه نطفه آن را جهت مدیریت آینده خاورمیانه، در قرن 20 میلادی خود آنها در رحم این سرزمین كاشته و تزریق كردند لذا خود نیز به حمایت از آن میپردازند تا آن را به یك سرانجامی در چارچوب تعاریف، اهداف و خواستههای خود برسانند. وی ادامه داد: در این چارچوب اگر دقت كنیم میبینیم كه نوع پیوند رژیم صهیونیستی با غرب به ویژه آمریكا از چهار رهیافت پیروی میكند كه دو مورد اول آن عینی و دو رهیافت دوم ذهنی است. رهیافت اول وابستگی آمریكا به اسرائیل و رهیافت دوم نیاز شدید اسرائیل به آمریكا را میرساند. رهیافت سوم یهودآزاری است و دیگری بنیادگرایی مسیحی ـ یهودی است. مطهرنیا افزود: در رهیافت نخست گفته میشود كه اسرائیل به صورت یك پایگاه نظامی برای آمریكا در منطقه خاورمیانه مطرح است. اگر این نظر را بپذیریم بالطبع این آمریكاست كه اسرائیل را اداره میكند، نه لابی صهیونیستی موثر در آمریكا. رهیافت دوم بالعكس است و میگوید دستگاه سیاست ایالات متحده آمریكا تحت نفوذ صهیونیسم آمریكایی قرار دارد و این قدرت و ثروت یهودیت صهیونیسم است كه توانسته پستهای كلیدی را از آن خود كند و در راستای همین معناست كه به طور مثال در زمان «كلینتون» كه سعی كرد پستهای كلیدی را از صهیونیستها بگیرد، میبینیم «مادلین آلبرایت»، وزیر امور خارجه این كشور یك یهودی صهیونیست است و 42 درصد پستهای كلیدی در دست كسانی است كه به عنوان یهودی صهیونیست شناخته میشوند. وی یادآور شد: یهودآزاری و بنیادگرایی مسیحی نیز پشتیبانیكننده ذهنی حمایتهای غرب از رژیم اسرئیل است. یهودآزاری برای اینكه خود را در طول تاریخ ترمیم كرده، بزرگنمایی قتلعام یهودیان در جنگ جهانی دوم را در این مسئله مستمسك قرار میدهد، بر آن است كه تمایلات بر له حمایت از رژیم صهیونیستی را ساماندهی كند و از طرفی دیگر بنیادگرایی مسیحی از آن جهت به دنبال عمل است كه معتقد است ظهور مجدد حضرت مسیح به عنوان آخرین منجیای كه بشریت را نجات میدهد، در گرو غلبه یهودیان بر قدس و حاكمیت مطلق آنها بر این منطقه است. این كارشناس مسائل استراتژیك در بخش دیگری از این گفتوگو با مطرح كردن این سئوال كه در وضعیت كنونی و با توجه به اهمیت اسرائیل برای غرب، آیا آمریكاست كه در پی مدیریت اسرائیل جهت تأمین منافع خود در خاورمیانه است و یا یهودیت اسرائیل است كه در قالب نفوذ در ساختار سیاسی آمریكا به مدیریت این كشور میپردازد؟ افزود: معتقدم تا زمانی كه «شارون» زنده بود، تلاش صهیونیستها در مدیریت آمریكا جهت بازی در خاورمیانه تا حدودی موفق بود؛ شارون نسل آخر دایناسورهای اسرائیل است و این دایناسور فعلا در تخت بیمارستان از حیز انتقاع خارج است لذا نسل جدیدی كه سركار میآید با وجودی كه امثال «ایهود باراك» و «نتانیاهو» را دارد، ولی هیچكدام با وجودی كه نمایش دایناسورهای اسرائیلی را میدهند ولی واجد مختصات كسانی مثل شارون و سلفهای خود نیستند و از این جهت نومحافظهكاران آمریكایی با توجه به گرایشات شوونیستی كه دارند و از طرفی دیگر نیازهای منطقی آمریكا در جنگ پنهان با قدرتهای بزرگ جهت یكجانبهگرایی در خاورمیانه ایجاب میكند، كه در قرن 21 و از هزاره سوم به بعد آمریكاییها در پی بازتعریف اسرائیل به عنوان یك پادگان نظامی باشند. وی ادامه داد: در این زمینه المانهایی نیز وجود دارد به طور مثلا معتقدم اسرائیلیها در مقاطعی در این چند سال اخیر خواستهاند آمریكاییها را به گونهای مدیریت كنند كه به یك درگیری فیزیكی با ایران منجر شود ولی استراتژیستهای آمریكایی با عنایت به اهمیت ایران به عنوان عمق استراتژیك آمریكا در تنظیم نظم نوین جهانی در قرن21 از یك سو از سویی دیگر با عنایت جدی به وجود یك حكومتی با پشتوانه مردمی و قدرت فزاینده و رو به تزایدی كه ایران در این چارچوب به دست آورده، اجازه ندادهاند كه آمریكا توسط اسرائیلیها جهت ورود به یك جنگ فیزیكی و نظامی با ایران عمل كند. زمانی كه حتی شارون در وضعیت مناسبی بود به خوبی فهمیده بود كه دیگر نمیتواند اسرائیل افراطی را هدایت كند لذا حزب جدیدی كه آمده بود و رویكرد اعتدالی داشت، در واقع تلاش شارون جهت تنظیم و تطبیق خود با آینده اكتشافی بود كه او به خوبی درك كرده بود اسرائیل در آینده نمیتواند بسان اسرائیل قرن 20 عمل كند و آمریكا تلاش خواهد كرد كه اسرائیل را مدیریت كند. مهطرنیا با اشاره به جنگ 33 روزه حزبالله با رژیم صهیونیستی یادآور شد: جنگ 33 روزه در لایههای رویی، حزبالله را پیروز نشان میدهد كه واقعیت نیز همین است و حزبالله ارتش اسرائیل را به عنوان چهارمین ارتش كلاسیك جهان شكست میدهد ولی در درونیترین لایه آن یك پروژهای را آمریكاییها هدایت كردند كه در ارتباط با شكست اسرائیل معنادار میشود و آن هم در واقع مدیریت افراطیگری صهیونیست آسیایی مقیم اسرائیل بود كه نمیخواست هیچگونه گرایش مثبتی به سیاستهای آمریكا در جهت ایجاد یك دولت خودگردان فلسطینی نشان دهد. این كارشناس مسائل خاورمیانه ابراز داشت: اگر در جنگ 33 روزه اسرائیل از حزبالله شكست نخورده بود، اگر آمریكاییها در این جنگ اولمرت را مجبور به ادامه جنگ نمیكردند، آیا رفتن بوش به رامالله از سوی یهودیت افراطی پذیرفته میشد و یا دولت خودگردان در همین اندازه از سوی یهودیت افراطی پذیرفته میشد لذا جنگ 33 روزه اگر چه در برون خود واجد مختصاتی است كه بیانگر پیروزی حزبالله است ولی ازسویی دیگر ایجاد فرصتی شد كه آمریكا به مدیریت اسرائیل به عنوان یك پادگان نظامی بپردازد. این استاد دانشگاه توضیح داد: نكته بعدی فروش اسلحههای آمریكایی است، دیگر اسلحهها دفاعی نیست بلكه تهاجمی است و دیگر اسرائیلیها میپذیرند كه آمریكا به كشورهای عربی از جمله مصر، عربستان و اردن اسلحه بفروشد و این بیانگر آن است كه آمریكا به دنبال ایجاد یك دیوار سبز بر اطراف آسیای خاوری در خاورمیانه به بهانه مبارزه با ایران و بزرگنمایی قدرت ایران است در حالی كه به خوبی میداند ایران درب اصلی این دروازه آهنین در برابر چین در آینده نظم نوین جهانی خواهد بود. در این چارچوب است كه پاسخ به این پرسش این است كه آمریكاییها به دنبال مدیریت اسرائیل هستند و توانستهاند تا حدود زیادی خواستههای خود را بر یهودیت اسرائیلی مقیم در این سرزمین غصب شده تحمیل كنند. امنیت اسرائیل بیش از گذشته نشاندهنده امنیت آمریكا و مهمترین پایگاه نظامی آن در منطقه بسیار حیاتی خاورمیانه است. نوع مطلب: تحلیـل و بررسـی، کارشناس مسائل سیاسی مطالب اخیر آرشیو سایت پیوندها صفحات جانبی آمار سایت کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
|
|