تبلیغات
سایت رسمی مهدی مطهرنیا ـ کارشناس مسایل سیاسی - پارادایم جدید
یازدهم خرداد 85
امروز هیچ كس در مورد چرخش زمین به دور خورشید تردیدی ندارد، همان گونه كه دانشمندان قبل از «آریستاكوس » در مورد چرخش خورشید به دور زمین یقین داشتند.
    آریستاكوس ستاره شناس و ریاضیدان یونانی اولین كسی بود كه 270 سال قبل از میلاد مسیح (ع )، چرخش زمین به دور خورشید را كشف كرد و فرضیه «زمین مركزی » جهان را مردود دانست و سال ها طول كشید بسیاری از طرفداران فرضیه «زمین مركزی »، آنچه را كه او بیان داشت ؛ به خود بقبولانند اما این پرسش همواره مطرح است كه : آیا ممكن است باورهای امروز هم روزی باطل شود* جدای از نگرش های مربوط به ساحت های معرفتی «الهیات و فلسفه »؛ گستره تفكرات علمی بر این نكته تصریح دارد كه همه عرصه ها در معرض تحولات عمیق و پایدار قرار دارند، هر روز قواعد جدیدی ظهور یافته و قواعد گذشته را منسوخ می كند، این تغییرات هر روز فصل نوینی برای پیش فرض ها، برداشت ها و شیوه های اثربخش زندگی گشوده و گامی دیگر بشر را در بی نهایت تكامل به پیش می برد.
از این رو « نگرش عالمانه » نه «فیلسوفانه » و «معتقدانه »؛ تنها بر این فرضیه كه در «جهان واقعیات » و «واقعیات جهان » هیچگاه نمی توان به «حقیقت مطلق » دست یافت ، به عنوان یك قانون مسلم و ثابت می نگرد و آنچه همواره و در هر زمان وجود دارد را تنها سطحی از حقایق می داند. در اینجاست كه به جای مفهوم «قانون علمی » كه در ادبیات علوم مختلف به نوعی برتابشگر «حقیقت مسلم » بوده است ؛ مفهوم «پارادایم »(قعغط ضگ ضچ) می نشیند؛ تا نگرش های جزم گرایانه را از ساحت علم ، دور سازد و در سایه عنوان «قانون علمی » قواعد قریب به «جزمیت عقلی » پوششی عالمانه را برای كنشگران روباه صفت فراهم نسازد.
    این مفهوم «پارادایم » نخستین بار در كتاب برجسته توماس كوهن « ق ع مف .ل.خ » تحت عنوان «ساختار تحول علوم » بیان شد و بعدها توسط كسانی چون هارمون ، اسمیت و باركر توسعه یافت . كوهن اعلام داشت كه تفكرات و تحولات مهم علمی با جابه جایی پارادایم ها جریان می یابد. در این نگرش پارادایم یا «شالده و شالوده فكری » تجلی لایه ای از حقیقت هستی است . هر پارادایم محدوده ای از عالم هستی و قواعد آن را بر روی ما می گشاید و پیش فرض ها، باورها و برداشت های ما نسبت به موضوعات را تعیین می كند. بنابراین پارادایم ها مجموعه ای از فرضیات و تصورات هستند كه به نحوی حقیقت را توضیح می دهند، حقیقت هیچگاه نمی تواند به طور كامل بیان شود و ما همواره به تقریبی از آن دسترسی داریم .
    این در حالی است كه باید اذعان كنیم كه دریافت های ما از جهان ارتباطی مستقیم با «باورهای » ما دارند و در ساحت علم در هر دوره ای از تاریخ این پارادایم ها هستند كه به جای باورهای ما تكیه می زنند.
    در چنین نگرشی مادامی كه یك پارادایم حاكم است ، قواعد اثربخشی را برای درك و حل مسائل بشر در اختیار می گذارد و هرگاه از این كار بازماند زمان مرگ آن فرا رسیده و با پارادایم های جدیدی جایگزین خواهد شد. هنگامی كه یك پارادایم جدید ظهور می كند، توانمندی هایی كه متكی بر قواعد پارادایم گذشته شكل گرفته است از بین خواهد رفت و همه صرف نظر از جایگاه خود در پارادایم قبلی می بایستی از صفر شروع كنند. در بستر این پارادایم جدید است كه بسیاری از افراد و سازمان هایی كه تا آن زمان نامی از آنها وجود نداشته است فرصت رقابت و حتی پیروزی در مقابل رقبای قدرتمند و پرسابقه را پیدا می كنند.
    در صحنه سیاست در ایران پس از انقلاب اسلامی ، «عدم مذاكره با آمریكا» در مقام یك پارادایم تكیه زده بود؛ به گونه ای كه «هر گونه » گرایش به تماس با آمریكا در قالب های مختلف حتی در «رویكرد سلبی » با «خودكشی سیاسی » مساوی پنداشته می شد اما هم اكنون به نظر می رسد كه صدای خاموشی این پارادایم آنچنان به گوش می رسد كه ریاست جمهور اصولگرای ایران ، در یك عمل جسورانه و مبتكرانه !! برای رساندن پیام انقلاب اسلامی در آستانه ورود به دهه چهارم انقلاب ، بوش ریاست جمهور نومحافظه كار آمریكا را مورد خطاب قرار می دهد.
    این در حالی است كه چهار سال پیش رئیس جمهور وقت ایران در پارادایم گذشته با كلینتون رئیس جمهور سابق آمریكا دست نداد. من بارها در مقام معلم سیاسی گفته ام : آنچه هاشمی در بیان شروط ایران در ارتباط با آمریكا بیان نمود در زمان خاتمی با جداسازی ملت آمریكا از دولت آمریكا مسیری زمینه ساز را طی نمود، باید این اقدام با «جداسازی و تفكیك دولتمردان مستقل آمریكا با دولتمردان تحت مدیریت صهیونیسم جهانی » زمینه پروری می شد. به جای «پرچم آمریكا»؛ به عنوان نماد ملت آمریكا، «عمو سام » در مقام مظهر سلطه آن بخش از انحصارطلبان صهیونیست محور در دولت آمریكا به آتش كشیده می شد؛ و با شناخت وضعیت ناشی از فروپاشی نظام دوقطبی حاكم بر جهان ، محیط بازی را مبتنی بر «منافع ملی » مدیریت نمود و بر این نكته صراحت بخشید كه «مصلحت دینی ما، تاكید بر منافع ملی ما است .»
    این اقدامات می توانست - و شاید بتواند- «زمینه پرور» و آمادگی دهنده به افكار عمومی در دو سطح نخبگان و توده های مردم برای نوشتن چنین نامه ای باشد.
    بله !! آمریكایی ها، سعی دارند از طریق «آیفون تصویری » اروپا با ما سخن بگویند اما اگر منافع ملی ما دیكته می كند و در پارادایم جدید دیگر «نگرش اثباتی » داریم و «منافع ملی » را اصل می دانیم ؛ نه در «پارادایم سلبی »- كه در زمان خود كارآمدی داشت - باقی نمانده ایم و «مقاومت در برابر آمریكا» را در چارچوب پارادایم جدید بازتعریف می كنیم . باید به گونه ای زنگ را فشار دهیم كه مخاطب ؛ ما را در مانیتور آیفون تصویری نبیند، نه اینكه هم زنگ بزنیم و هم در جلوی آیفون تصویری شكل و محتوای گیرنده پیام را به تمسخر درهم كشیم .
    اینجاست كه «دیپلماسی هوشمندانه » می تواند به فریاد رسد نه «گزاره های مهاجمانه ». ادبیات سیاسی را باید در چارچوب چنین رویكردی بازتعریف نمود تا هدف وسیله مناسب و متناسب با پارادایم جدید را در وگ ضف مض ضطكم یا ادبیات خاص خود، تولید نماید.
    عضو هیات علمی دانشگاه 
    
روزنامه اعتماد ملی




نوع مطلب: مقالات، 


کارشناس مسائل سیاسی

مهدی مطهرنیا متولد 1344،عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم و کارشناس مسائل سیاسی؛ صاحب تالیفاتی چون: قدرت، انسان، حکومت؛ تبیین نوین بر مفهوم قدرت در سیاست و روابط بین الملل؛ درآمدی بر تحلیل پدیده های سیاسی؛ هویت، خشونت و توسعه پایدار و دیپلماسی عمومی امریکا در برابر ایران.

صفحات جانبی
جستجو

آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :