گفت وگوی روزنامه اعتماد با مهدی مطهرنیا که در آن  سیر دانش واژه های دموکراسی، جمهوریت، بازتاب شان در ایران به انضمام چرایی و چگونگی ادغام مفاهیم مردمسالاری و دین و شقوقی از ناسیونالیسم که در جامعه ایران با آن مواجهیم مورد توجه قرار گرفته است،  که از نظرتان می گذرد.

در آغاز اشاره یی داشته باشید به روند تعاریف جمهوریت با تاکید بر واقع گرایانه ترین آنها، در ضمن به تحلیل سیر جمهوریت در ایران بپردازید و اینکه دانش واژه جمهوریت در انتقال به ایران دچار چه قبض و بسط هایی شد؟

واژه جمهوریت به آتن بازمی گردد. در جمهوری آتن نوعی دموکراسی حاکم شد. دموس- مردم بر آن بودند که اداره امور کشور را مستقیم و به نوبت به جریان بیندازند. دموکراسی آتن در فراگرد تاریخی خود به یکی از دموکرات منش ترین انسان هایی که تاریخ را باید به شهادتش رساند، برخورد. سقراط حکیم اسطوره قانونگرایی و قانون پژواک خواست مردم جهت سلامت اداره امور جامعه بود و یکی از بزرگ ترین تراژدی های تاریخ شهادت اسطوره دموکراسی مبتنی بر قانون به دست دموکراسی آتن بود. انعکاس شهادت سقراط روی اندیشه های شاگردانش افلاطون و به تبع او ارسطو موجب شد دموکراسی لکه ننگی را به خود بپذیرد. از این جهت در تقسیم بندی حکومت ها از نظر ارسطویی دموکراسی حکومت بد جمعی معرفی شد. در چنین چارچوبی جمهوری در برابر دموکراسی مطرح شد. جمهوریخواهان بر آن بودند که مردم حاکم باشند اما حکومت مردم در نظام جمهوری به استبداد اکثریت تبدیل نشود. همان طور که دیکتاتوری اقلیت نامیمون است استبداد اکثریت نیز نامبارک است و جمهوری در دستگاه فکری اندیشمندانی که به قداست دموکراسی معتقد بودند، بر آن نبود که استبداد اکثریت را بر اقلیت حاکم کند.

لذا باید بگوییم جمهوری در این منظر ترجمان اصلاح دموکراسی در چارچوب قانون به نفع جمهور مردم تلقی می شود که در آن هم اقلیت و هم اکثریت در چارچوب قانون پذیرفته شده عمل می کنند.

معتقدم باید جمهوری را دموکراسی همگانی بدانیم بدین معنا که زمانی می توانیم بگوییم جمهور مردم حاکمند که اراده مردم در چارچوب قانون و در راستای ایجاد نظم و عدالت مستقر شود تا نه اکثریت به اقلیت دیکتاتوری خود را حاکم کند و نه اقلیتی بتواند اکثریت را به زیر یوغ خود کشد. اینجاست که جمهور مردم حاکم اند و حاکمیت آنها از طریق قانون پذیری و در نظر گرفتن منافع جمعی و غیرعمومی با ملاک قانون فعلیت پیدا می کند.

این رئالیست ترین تعریف از واژه جمهوری است. در جمهوری رای حق مردم است ولی زمانی رای مردم بحق است و زمانی بحق نیست. غاستی ما ایرانی است ولی هستی ما دینی است. «است» ناظر بر موجودیت است و «هست» ناظر بر جوهره و ماهیت است. این است که در ایران همواره ایرانیت با دیانت عجین بوده و دیانت همواره رنگی از ایرانیت با خود همراه داشته است. من ایرانی استم ولی حق پرست هستم.ف انسان دموکرات و جمهوریخواه انسانی است که رای مردم را میزان می داند اما در گستره و عمق تعقل خود هر رایی را نمی پذیرد بلکه در بستر عقلانیت خود سعی می کند در چارچوب قانون و بهره مندی از کلام حق مردم را به حقیقت سوق دهد.

مفاهیم و دانش واژه های متفاوت در مقام یک Context بافت موضوعی زمانی که در بافت موقعیتی تعریف شده یی و به عبارتی در Context of Situation قرار می گیرند بی تردید از آن بافت موقعیتی تاثیر می پذیرند. واژگان مهاجر نیز در هر جامعه یی که وارد می شوند هم در آن جامعه تاثیر می گذارند و هم از مختصات آن جامعه تاثیر می پذیرند.

اولین گام حضور مردم به عنوان ملت در فرآیند سیاسی مملکت ما در نهضت مشروطه شکل می گیرد. طبایع الاستبداد کواکبی ترجمه می شود و بر اساس آموزه این پرچمدار ناسیونالیسم عربی بازگشت به اسلام و مفهوم

لااله الا الله پژواکی از رودررویی با استبداد را به همراه دارد. به موازات طبایع الاستبداد دیدگاه های امثال ملکم خان، عبدالرحیم نجارزاده و تقی زاده نیز وارد ایران شد. این دو جریان فکری در یک جا با هم تلاقی یافت و آن مبارزه با استبداد بود. تنبیه الامه نایینی در چنین مرکزی نمود پیدا می کند.

همان گونه که امثال هاتمان، دوفرانسیس و دیگر مونار کومارک ها (ضدپادشاهان) در فرانسه و انگلیس در برابر کسانی اند که می گفتند پادشاهان حق الهی حکومت دارند و بر این نکته تاکید داشتند که آنقدر احمق نیستند که تمام قدرت خود را به یک فرد تفویض کنند، در ایران نیز تلاش شد فره ایزدی با قوانین زمینی تضمین شود و زمینه های استبداد فردی در چارچوب قانون مشروط شود. از این جهت مشروطه سلطنتی شکل گرفت همان گونه که لاک در قرارداد اجتماعی پادشاه را محدود به ضوابط مندرج در قرارداد کرد.

جالب است زمانی که هابز قدرت مطلقه پادشاه را مورد تاکید قرار داد این تاکید را به شیوه یی سنتی بیان نکرد و از سوی طرفداران حق الهی حکومت پادشاه به عنوان یک سلطنت طلب و طرفدار نظام پادشاهی اصیل مورد قبول واقع شد و همان دوستداران پادشاه او را طرد کردند. در مسیر تاریخ ایران بعد از نهضت مشروطه، شاهد تحرکات رضاخان هستیم. در اینجاست که جمهوری در حوزه عقلانیت ابزاری مطرح شد. فریاد جمهوریت رضاخانی محللی بود که نظام پادشاهی را از بن بست خارج کرد و به جای جمهوریت، نظام پادشاهی رضاخانی بر ایران حاکم شد. با توجه به تغییر و تحولات جهان، پهلوی دوم تلاش کرد با مدرنیزه کردن ایران به روش غربی و افزایش سطح رفاه عمومی خواست ذاتی ملت ایران را خاموش نگه دارد اما در انقلاب اسلامی ملت ایران این خواست خاموش از حلقوم ایرانیان بیرون آمد؛ ایرانیانی که از هویت دینی برخوردار بودند، ایرانیانی که بنیانگذار امپراتوری شان کوروش بود، هم او که ذوالقرنینش خواندند، هم او که اولین اعلامیه حقوق بشر را نوشت، هم او که تساهل و تسامح مذهبی را فریاد زد. اگر قانون نانت در اروپا بر مدارای مذهبی در عصر رنسانس تاکید داشت سال ها پیش از آن کوروش بنیانگذار پیمان مدارای مذهبی بود و به آن جامه عمل پوشاند. ملت ایران بر مبنای چنین پیشینه یی از هویت دینی برخوردار بود و در چارچوب حق پرستی خود خواهان آن شد که احکام شریعت اسلامی جهت تضمین نظم و استواری عدالت بر جامعه ملی او حاکم شود لذا می بینیم دانش واژه جمهوریت در این سیر خلاصه تاریخی در بافت موقعیتی برتافته از هویت دینی ایرانیان در کنار اسلام نشست و اسلام آیینی است که حق پرستی ایرانیان بر آن تعظیم کرده است لذا از این رو جمهور مردم اند که خواهان اداره امور جامعه براساس احکامی هستند که از آن توقع ایجاد نظم و عدالت دارند. در این چارچوب باید این نکته را فراموش نکنیم که حاکم شدن این احکام همواره در گرو خواست و اراده مردم است لذا این جمهوریت است که اسلامیت را استقرار می بخشد.

-نقطه عطف تعاریف مربوط به مردمسالاری دینی از نظر شما چیست و چه شرایطی در ترکیب دو مقوله دین و دموکراسی تاثیرگذار شد؟

خصوصیت فرهنگی ایرانیان تساهل و تسامح در برخورد با فرهنگ های دیگر است. ایرانیان همواره در طول تاریخ در برابر فرهنگ های دیگر بسیار مدبرانه و با فراست برخورد کرده اند. نکات مثبت را پذیرفته اند و نکات منفی را از فیلتر فهم خود خارج کرده اند. در این چارچوب ایرانی توانسته است همواره مکاتب و اندیشه های مختلف را بپذیرد و سپس در دایره فهم خود مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد. ایرانی همواره به تبارشناسی مفاهیم و مکاتب پرداخته است، به این معنی که تلاش کرده از پیامدهای مثبت آنها بهره برده و انعکاسات منفی آن را دفع کند لذا ایرانی با فهم مزیت های دموکراسی تلاش دارد در چارچوب فراگرد تاریخی خود در عصر حاضر از یک سو مردمسالاری را حاکم کرده و از سوی دیگر با پیوند زدن آن با اصول، ارزش ها و ایستارهای فرهنگی خود آن را بومی کند. اینجاست که مردمسالاری دینی شکل می گیرد.

مردمسالاری دینی تلاشی است در راستای پذیرش دموکراسی و به همان اندازه کوششی است در جهت حفظ هویت دینی ایرانیان. اما باید در نقطه عطف تعاریف مربوط به مردمسالاری دینی و نگرش تبارشناسانه و دیرینه شناسانه آن به این نکته اشاره کنیم که اگر بر دین و هویت دینی تاکید داشته باشیم ایرانیان همواره به این شکل از حکومت گرایش عمیق از خود نشان داده اند.

مفهوم فره ایزدی و کتیبه های به جا مانده از زمان کوروش و داریوش همه نمایانگر آن است که اگرچه پادشاهان نشانه یی از قدرت الهی را با خود حمل می کردند و بر اریکه قدرت تکیه می زدند و عصای زور و اجبار را در دست داشته اند ولی در دست دیگرشان نیلوفر آبی بوده است. به بیان دیگر کرسی قدرت آنها در زمین منزل داشته است. عصای دست آنها نمادی از اراده معطوف به ایجاد نظم بوده است اما آنچه به مردم تقدیم می کرده اند نیلوفر آبی است.

تمام این نمادها در بستر خدمت پادشاه به مردم در فراگرد تقدیم نیلوفر آبی شکل می گیرد. پادشاه باید بر قلب ها حکومت می کرد، نه بر نفوس لذا جمهوریت دارای این هویت است که اصل تبعیت مبتنی بر رضایت شکل گیرد. هر نظمی در گرو وجود ناظم است. نظم و ناظم ایجادکننده سلسله مراتب است بنابراین زندگی جمعی از سه «ف» شکل می گیرد؛ فرادست، فرودست و فرمان.

فرمان زمانی از فره ایزدی نشان دارد که در خدمت خیر عامه باشد و خیر عامه را باید در پذیرش عمومی دنبال کرد. اینجا است که جمهوریت شکل می گیرد.

در تاریخ نظام جمهوری در برابر نظام پادشاهی مطرح شد. در آتن باستان جمهوریت شکل اساسی حاکمیت اراده مردم بر سرنوشت خود بود در برابر حاکمیت اراده فردی بر سرنوشت همگانی ولی هیچ گاه جمهوریت ناقض سلسله مراتب نظم و ناظم و نظام نیست. در جمهوریت هم فرادست، فرودست و فرمان وجود دارد.

هویت جمهوریت در شکل آرایشی نیست بلکه در آرایه محتوایی آن است، اما چون در فرآیند تاریخی امکان فساد فردی و تسری آن در به فساد کشیدن خیر عمومی وجود دارد جمهوریت به ساز و کارهایی اندیشید که بتواند شاکله یی متناسب با محتوا ایجاد کند. از همین جا بود که رودررویی جمهوریت با پادشاهی آغاز شد. به همین دلیل است که ارسطو جمهوری را حکومت جمعی خوب می داند و پادشاهی مشروطه را حکومت فردی خوب. جمهوریت را در برابر دموکراسی قرار می دهد و پادشاهی مشروطه را در برابر پادشاهی مطلقه. در دموکراسی مدنظر ارسطو شاکله جمهوری وجود دارد اما از محتوای جمهوری خبری نیست.

اگرچه جمهوری بیشتر در افکار عمومی انعکاسی از آرایش شکلی خود را به نمایش می گذارد اما از نظر فلسفی آنچه اهمیت بیشتری دارد محتوای جمهوریت است. برخلاف برداشت عمومی ماکیاولی طرفدار نظام پادشاهی نبود. او در «شهریار» خود بر پادشاهی تاکید دارد ولی در «گفتارها»ی خود نظام جمهوری را تجویز می کند.

اما جمهوری ماکیاولی تنها در آرایه شکلی مدنظر او است. جمهوری ماکیاولی مردمسالارانه نیست، مردمگرایانه است. به این معنی که مردم تا زمانی واجد ارزشند که تضمین کننده پایداری شهریار باشند. با توجه به این برداشت ها در ایران نیز در طول تاریخ شاهد اعوجاج های بسیاری در منظر محتوای دانش واژه جمهوریت هستیم. می توان فرازهایی از تاریخ ایران را یافت که پادشاهان حاکم بودند اما این پادشاهان خیر عمومی را در نظر گرفتند.

نقطه عطف را از منظر محتوای جمهوریت باید در نگرش اهورایی ایرانیان به مفهوم سیاست دنبال کنیم؛ نگرشی که در آیین زرتشت انعکاسی ویژه دارد. مفهومی مثل فره ایزدی و نبرد اهورا و اهرمن که در آن انسان مکلف است در نبرد پاکی با پلیدی و اهورا با اهرمن از پاکی و اهورا حمایت کند، انعکاس همین معنا است که مردم باید فعالانه برای استقرار عدالت حضور داشته باشد. جمهوریت یعنی حضور اراده آگاهانه مردم برای استقرار آزادی و عدالت. هرگاه هویت اصیل ایرانی جوش و خروش خود را بازیافته این معنا را دنبال کرده است.

-عامه مردم جهت تحقق جمهوریت و دموکراسی و نیل به آرمان های آن باید چه رویدادی را در پیش گیرند؟

عامه مردم اگر به معنای توده های فاقد آگاهی و خرد جمعی برای دستیابی به اهداف سیاسی مد نظر باشد، در چارچوب این پرسش ها اولین گام اساسی شان در راستای دستیابی به جمهوریت و دموکراسی و نهادینه ساختن آن، تلاش در ادراک جمهوریت و دموکراسی در معنای اصیل شان است.

تا می گوییم دموکراسی برداشت افلاطونی از حکومت دموس در ذهن مردم شکل می گیرد و این گونه برداشت می شود که در دموکراسی افراد فاقد شایستگی با تکیه بر حیله و نیرنگ بر جامعه حاکم می شوند در حالی که این معنای اصیل دموکراسی و جمهوریت نیست. اصیل ترین وجه حرکت مردم فهم معنای اصیل جمهوریت است، اینجاست که نقش نخبگان، روشنفکران و سرآمدان شکل می گیرد که باید در بازگشایی مفهوم اصیل جمهوریت و فرهنگسازی معطوف به ساخت انسان دموکرات کوشش کنند.

تلاش نخبگان، روشنفکران و سرآمدان در این راستا باید از سوی توده های مردم حمایت شود و صیقلی ترین وجه حمایت، تلاش در فهم و ادراک معنای جمهوریت و عمل به شاخصه های آن است.

- به نظر می رسد در جامعه ایران با دو گونه ناسیونالیسم

افراطی - تفریطی مواجهیم؛ 1- ناسیونالیسم حماسی؛ عجین با مضامین و ادبیات خشن (تعصب و غیرت)، سلحشوری، حفظ استقلال و باج ندادن به بیگانگان 2- ناسیونالیسم رمانتیک؛ با مضامین احساسی، شاعرانه، نوستالژیک، وطن، آب و خاک اجدادی و... در اینجا این سوال پیش می آید که چرا یک ناسیونالیسم متعادل مبتنی بر تکثر گرایی، دوری از مصرف گرایی مفرط، عدم خودباختگی در تقابل با مصنوعات خارجی و نمادهای زندگی غربی و بهینه سازی و تلاش همه جانبه پیشه نمی کنیم؟

ناسیونالیسم در ایران بیشتر از آنکه یک جنبه بومی داشته باشد یک واژه مهاجر است. ناسیونالیسم فاقد فلسفه یی ویژه است لذا در بند افراط و تفریط آمده است. بیش از آنکه بر عقل تکیه کند بر آواز و احساس متکی است، این است که یک بار به معبد حماسه می رود و یک بار در خیمه احساس به زانو می نشیند.

لذا ناسیونالیسم از منظر رفتارشناسی سیاسی در ایران بیش از آنکه بومی باشد پژواکی از یک رفتار گرته برداری شده است. ناسیونالیسم باید هویت خود را بشناسد و غالب ناسیونالیست های ما تنها لایه های بیرونی هویت خود را کاویده اند، در سطح مانده اند و در عمق جریان پیدا نکرده اند.

هویت ایرانی را باید با محتوای ایرانی آن تعریف و نمادهای حماسی و گرایش های روحی و روانی آن را در محور تعمق عقلایی تفسیر کرد.

ایرانی یعنی انسانی که از غلظت حقیقت جویی و عدالت طلبی برخوردار است، حرکت حماسی او در خدمت حقیقت و عدالت است و احساس و روان او در قالب عرفان عملی در دفاع از مظلوم در برابر ظالم اشک شوق می ریزد لذا ایرانی مرکزی ترین لایه هویتی اش یا بهتر است بگوییم نقطه تشابه هویتی اش حقیقت جویی و عدالت طلبی است و خط تداوم آن دینی است. این است که ایرانی حق پرست است نه دین پرست، نمادباور است نه نمادپرست، عارف است نه مخمور لذا اولویت ایرانی بودن است ولی اولویت برتافته از همین هویت ایرانی حق پرستی است و به تبع همین حق پرستی است که دین باور است و باورهای دینی به حق را در گستره و عمق عقلانیت خود پذیرفته و به دفاع از آن پرداخته است.

- از تکیه کلام خودتان استفاده می کنم؛ «معاصرت بخشی». در جامعه امروزی منطقی ترین روش جهت دخالت و تسری بخشیدن مضامین و باورهای دینی در زندگی اجتماعی - سیاسی و سایر بخش ها چیست؟

دین مکتب الهی است که به دنبال ایجاد اطاعت انسان خردمند پاک سرشتی است که در زمین زندگی می کند و به واسطه بعد زمینی موجودیت اش و فضای زمینی حیات روحانی اش در کالبد مادی به فساد گرایش دارد. دین می خواهد بعد روحانی اش را بر بعد مادی او هدایتگر قرار دهد لذا دین برای هویت بعد مادی بشر به مسیر سلامت روحانی و به تبع آن کمال معنوی نیازمند فهم جهان ماده، محسوسات و تغییر و تحولات آن است.

لذا اصالت باید با معاصرت همراه باشد وگرنه دین باوران نمی توانند در فراز و نشیب های تاریخی سلامت اصالت خویش را تضمین کنند، این است که همواره روی بحث اصالت و معاصرت تکیه دارم.

 





نوع مطلب: تحلیـل و بررسـی، 


کارشناس مسائل سیاسی

مهدی مطهرنیا متولد 1344،عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم و کارشناس مسائل سیاسی؛ صاحب تالیفاتی چون: قدرت، انسان، حکومت؛ تبیین نوین بر مفهوم قدرت در سیاست و روابط بین الملل؛ درآمدی بر تحلیل پدیده های سیاسی؛ هویت، خشونت و توسعه پایدار و دیپلماسی عمومی امریکا در برابر ایران.

صفحات جانبی
جستجو

آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :